خاکشم نسکافه ای، قهوه ای، یا گُهی!
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
میگه دوست صمیمی اونیه که زیرابتو نزنه اما من دیگه نمیگم دوست صمیمی کسیه که تو باشی! نمیگم دوسِت دارم!
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
زمان اگه تندتر هم بگذره دیگه به نفع منه فقط، نه تو. توی دور تند، دیگه صداهارو نمیشنوی، فقط میبینی. دهنتو می بندی، فقط نگاه میکنی. تو شاید خنده ت بگیره اما من حتما میخندم؛ به تو.
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
میزی که یه پته چارگوش روش بود و یه صندلی با پایه های کوتاه، پاش. سقفی که چراغ سقفی نداشت و تختی که بوی زنا می داد. سه تا مکعبِ چوبی پرِ کتاب و یه حوله رو شوفاژ و دوتا شال بلند، آویزون در. دو تا پنجره هم، بی دستگیره، مات. مات.
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
مردِ مؤمن دست بردار..کاش حداقل تسبیحمو جا نذاشته باشم. باید پیاده شم چون ته تهش میشم یه مقلد کودن مثل بقیه ای که اسکی رفتن رو گهِ اون. شایدم ابلهی مثل تو فقط نفهمه ماجرارو پس هی نپرس حقانی کی شهید شد؟
برچسب: ایستگاه,
نویسنده: مهراد توکلی
خیالم تخت خوابمه که دو ونیم شب تو اوج بارون خالی شده بود و درست جایی که باید بری پا میشی از خواب انگار بیدار بودی از اولش چون الانم نیستی، پا شدی رفتی فاصله انداختنو تو شروع کردی اصلا. منم پاشدم منم پا شدم چون سردم شد، جوری که انگاری باده تو اوج بارون، شلاق هم دستش،نگاش ساده پاش پیاده.
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی