خرید بک لینک

خاکشم نسکافه ای، قهوه ای، یا گُهی!

برچسب: نویسنده: مهراد توکلی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 16:27

حرفی نزدم من اصلا...فقط یخ کردم. یخ کردنی که قلبت شروع میکنه به تند زدن. انقد تند که صداشو بشنوی..

برچسب: نویسنده: مهراد توکلی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 14:36

زانوی من یا تو؟
قد من مگه چقدر بلند تره آخه؟ تازه عوضش موهای سیاهت بلند تره از هرچی زلفه که تو قصه هاست. اصن قد موهات برف اومده؛ باورت میشه؟

برچسب: نویسنده: مهراد توکلی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 14:36

میگه دوست صمیمی اونیه که زیرابتو نزنه اما من دیگه نمیگم دوست صمیمی کسیه که تو باشی! نمیگم دوسِت دارم!

برچسب: نویسنده: مهراد توکلی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 14:36

زمان اگه تندتر هم بگذره دیگه به نفع منه فقط، نه تو. توی دور تند، دیگه صداهارو نمیشنوی، فقط میبینی. دهنتو می بندی، فقط نگاه میکنی. تو شاید خنده ت بگیره اما من حتما میخندم؛ به تو.

برچسب: نویسنده: مهراد توکلی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 14:36

مواظب باش خلاصه.. بیفتی توش هم خودتو به گه میکشی و هم منی که دوستت دارمو.

برچسب: نویسنده: مهراد توکلی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 14:36

میزی که یه پته چارگوش روش بود و یه صندلی با پایه های کوتاه، پاش. سقفی که چراغ سقفی نداشت و تختی که بوی زنا می داد. سه تا مکعبِ چوبی پرِ کتاب و یه حوله رو شوفاژ و دوتا شال بلند، آویزون در. دو تا پنجره هم، بی دستگیره، مات. مات.

برچسب: نویسنده: مهراد توکلی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 14:36

مردِ مؤمن دست بردار..کاش حداقل تسبیحمو جا نذاشته باشم. باید پیاده شم چون ته تهش میشم یه مقلد کودن مثل بقیه ای که اسکی رفتن رو گهِ اون. شایدم ابلهی مثل تو فقط نفهمه ماجرارو پس هی نپرس حقانی کی شهید شد؟

برچسب: ایستگاه, نویسنده: مهراد توکلی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 14:36

خیالم تخت خوابمه که دو ونیم شب تو اوج بارون خالی شده بود و درست جایی که باید بری پا میشی از خواب انگار بیدار بودی از اولش چون الانم نیستی، پا شدی رفتی فاصله انداختنو تو شروع کردی اصلا. منم پاشدم منم پا شدم چون سردم شد، جوری که انگاری باده تو اوج بارون، شلاق هم دستش،نگاش ساده پاش پیاده.

برچسب: نویسنده: مهراد توکلی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 14:36

صفحه بندی